أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
95
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
ايمانست و يكديگر را به آن شناسند و تحيّت بعضى مر بعضى را سلام بوذ ؛ و آنكس كى « سلم » بفتح ميم مىخوانذ 1325 معنى آن قول « لا إله الا الله محمد رسول الله » بوذ . « تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا » يعنى : به آن غنم و غنيمت و سلب مىطلبيذ ؛ و « عرض دنيا » منافع دنيا بوذ و متاع آن ؛ و گفتهاند : هرچ جز از زر و سيم بوذ آن را « عرض دنيا » خوانند . « فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ » يعنى : ثواب بسيار نزد خذاى - تعالى - است آن را كى ترك قتل مؤمن كنذ . « كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ » همچنين شما ( 190 ) پيش ازين مدّتى ايمان پنهان مىداشتيذ « فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ » پس خذاى - تعالى - منّت نهاذ بر شما بظهور ايمان و إعزاز دين و دست مشركان از شما كوتاه گردانيذ ، و گفتهاند : منّت نهاذ بر شما بقبول توبت از قتل آن مسلمان . « فَتَبَيَّنُوا » پس چون كسى را كشيذ احتياط كنيذ « إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً » بدرستى كى خذاى - تعالى - داناست بهرچ شما مىكنيذ از خير و شرّ . قوله - تعالى - : [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 105 تا 107 ] إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً ( 105 ) وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً ( 106 ) وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً ( 107 ) ابن عبّاس گويذ : اين آيت در شأن مردى از أنصار منزل شذ كى او را طعمة بن أبيرق گفتندى ، و او پسرى از پسران ظفر بن الحرث بوذ . زرهى از آن شخصى از همسايه خوذ 1326 بدزديذ ؛ او را قتادة بن النّعمان گفتندى ؛ و آن زره در انبانى پر آرد بوذ . چنانك مىرفت آرد از ( 191 ) سولاخهاى انبان در راه ميريخت تا بدر خانه رسيذ . بعد از آن زره را نزد جهوذى كى او را زيد بن سمين گفتندى پنهان كرد . زره از طعمة بن أبيرق طلب كردند . سوگند ياذ كرد كى من زره نديذم و نستذم 1327 . اصحاب زره گفتند : بلى و اللّه ! كى طعمه دوش آمذ و زره دزديذ و ما اثر طلب كرديم تا بدر سراى 1328 وى بواسطه آرد كى در انبان بوذ و زره در ميان 1329 آن پنهان ، پى آورديم 1330 ، و آرد ريخته بران دليل است . چون او سوگند ياذ كرد ، او را بگذاشتند و متابعت اثر آرد كردند تا بدر سراء جهوذ رسيذند . او را بگرفتند و از وى طلب زره كردند . جهوذ گفت : زره به من طعمه داذ و گفت : پنهان دار . جماعتي بر آن گواهى داذند . بنو ظفر كى قوم طعمه بوذند - گفتند : بيائيذ تا بر محمّد رويم و اين حكومت نزد